همه گیری کووید-19: نشانه ای از دوره پایانی انحطاط سرمایه داری

پیش ­گفتار

همه گیری ویروس کرونا هزاران تن را در سراسر جهان به مرگ خویش رانده است. چرا؟ زیرا پژوهش در باره ویروس ­های اینگونه، که برای زمان زیادی شناخته شده­ بوده­ اند، وانهاده شد چرا که سودآور نبود! زیرا هنگامی که این همه ­گیری آغاز یافت، بورژوازی چینی شایسته دانست که هر چه می ­تواند بکند تا که ژرفی راستین رخداد ها را بپوشاند و سود و خوشنامی خود را پاسداری کند؛ او در فشار تزریق کردن به پزشکانی که اژی ها را خروشیدند و در ساخت دروغ ها هیچ درنگی نکرد!

زیرا در همه کشورها اقدام های انزوا دیر رخ دادند، چرا که نخستین دلشوره دولت «نبستن اقتصاد»، «اسیب نرساندن به بازرگان» بود! زیرا در همه جا میزان ماسک و ژل دست و تخت بیمارستان و لوازم آزمایش گیری و... بسنده نبود. نیاز به یادآوری است که در فرانسه، یک سال است که کارکنان درمان و اورژانس اعتصاب می کرده­، و نبود منابع انسانی و مادی را در بیمارستان­ها محکوم کرده اند. سیاستمداران گستاخی سخن گفتن در باره حفاظت از آسیب پذیرترین افراد به این بیماری، یعنی افراد مسن را دارند، هنگامی که کارکنان خانه های سالمندان نیز یک سال است که در باره بد رفتاری با سالمدان در این خانه ها به دلیل کمبود کارگران مراقبتگر اعتصاب کرده اند. حتی در خدمات ریه-شناسی که خط مقدم پیکار برابر این همه گیری بوده است نیز پزشکان باید خود را به سه ماسک در روز محدود کنند. در ایتالیا همان اوضاع شرم آور جاری است. کارگران مجبورند به کار بروند، در حمل و نقل عمومی همچون گله بایستند، تا بشود اقتصاد بر پا باشد... برای مثال در کارخانه های ماشین سازی، که کارگران بی ماسک و صابون و هیچ چیز دیگر مجبورند در کنار یکدیگر در خط تولید بایستند.

این کشور (ایتالیا) را در چند روز گذشته اعتصاب پراکنده است. اینجا نوشته ای کوتاه است در باره بولونیا، جایی که کارگران شعار «کارگران گوسفندان کشتارگاه نیستند» را خروشیده اند: «اعتصاب در کارخانه ها در حال افزایش است. مجبور شده به کار بی پوشش بهداشتی، کاگران طغیان کرده اند: "من مجبور به کار در محیطی هستم که بهبود من، بهبود نزدیکانم، رفقانم سر کار، کسانی که میبینم و... را در خطر نهاده است. درون کارخانه ها هیچکدام از فرمان های خردمندی که به ما داده شده است به درد کسی نمی خورد. در بسیاری از این مکان ها نبود کامل شرایط پیشگیری از گسترش این ویروس است:

. حضور کارگران در فضای محدود هیچگاه زیر پرسش نرفته است.

. در سرویس های بهداشتی حتی صابون نیست!

. نیاز به ماسک و دستکش بیان می کنی؟ رئیس میگوید که "این تنها بهانه ای است برای کسانی که نمیخواهند کار کنند"!»

بانگ گردآورانه این اعتصابات «سود تو از سلامت ما مهمتر نیست!» بوده است. و این به راستی واقعیت سرمایه­ داری­، این سامانه منحط استثمار، می باشد. لکن این نبردها نشان میدهند که امیدی هست. طبقه کارگر دارنده یگانگی، یکپارچگی و سربزرگی است. او آورنده جهانی ست که در آن دیگر شکار سود خسرو نباشد.

در برابری با این همه ­گیری، ما نه تنها باید به دنبال یکپارچگی و پاسداری از آسیب پذیران باشیم، بلکه باید در باره سرشت سرمایه داری، و چرا آن از پایه می­گندد نیز بیاندیشیم، و در این باره گفتگو کنیم تا که بتوانیم به هوشیاری توده ای خود بیافزوئیم. این مقاله می کوشد که به این فرآیند چیزی ببخشد.


 

.....................................................................................................

در پایان مقاله پیشینمان در پیرامون کووید-19، بیان کردیم: «چه این ویروس نوین کووید-19 همانند سارس یک همه گیری شود، چه همچون یک بیماری فصلی ادامه یابد، این ویروس نوین اخطاری ست که می­گویید سرمایه داری برای بشریت و جان آدم بر روی این کره خاکی خطرناک شده است. گنجایش غولپیکر نیروهای تولیدی، از جمله علوم پزشکی، در حفاظت از ما علیه بیماری به دلیل سودجوئی جنایتکارانه، و تمرکز یافتن بخشی بزرگ از جمعیت بشر در کلانشهرهای طاقت فرسا که احتمال شیوع بیماری را بالا میبرد، ناتوان گشته است.»

امروز این همه گیری آشوبی در سطح جهانی شده است، و «سونامی» اقتصادی بزرگی با پیآمد های انبوهی با خود آورده است. در اینجا به نتیجه های اقتصادی نخواهیم پرداخت، آن در مقاله دیگری بیان خواهد شد. اینجا نشان خواهیم داد که چگونه بیماری­ای که سرمایه داری نام دارد در این همه گیری دارد خود را نشان میدهد.

گواهی داریم: کووید-19 بیانیه ازهمپاشی سرمایه داری است!

امروز بدبینانه ترین پیشبینی ها درست شمرده شده اند و سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده است که این یک همه گیری است که به 117 کشور، بر روی هر قاره، شیوع کرده است، شمار مبتلایان از 120000 تن بالاتر رفته و شمار مردگان نیز در هفته­های آغازین همه گیری از 4000 تن بالاتر بوده است، و غیره. چیزی که همچون یک «مشکل» در چین آغاز یافت به بحرانی اجتماعی و مردمی برای قدرت های کلان سرمایه داری جهان (یعنی آمریکا، ژاپن، اروپای غربی و...) تبدیل شده است. در ایتالیا به تنها شمار مردگان از همه مردگان همه گیری سارس در 2002-2003 بالاتر رفته است. اقدام های کنترل جمعیت دراکون­واری که ماه پیش به دست رژیم «استبدادگرای» چین، مانند انزوا میلیون ها تن، و آن داروینگرایی های اجتماعی که باعث شد که آنهایی «شایسته» بستری شدن دیده نمی شدند را در پیکار با بیماری از درب های بیمارستانها دور کنند، در بسیاری از کشورها و شهرها روزمره گردیده­.

«رسانه­»های بورژوا یکسره در حال پرتاب اطلاعات، با پیشنهادها و «توضیحات» بی وقفه در پیرامون چیزی که یک «سانحه طبیعی» می دانند می باشند. لکن هیچ چیز در باره این رخداد «طبیعی» نیست؛ آن برآینده دیکتاتوری خفقان آور حالت تولیدی پوسیده و گندیده سرمایه داری، که با طبعیت می­جنگد و انسانیت را در خطر می گذارد، است.

انقلابی ­ها آلات پدیدآوردن پژوهش های واگیرشناسی و یا پیش آگهی در باره تکامل بیماری ها را ندارند. وظیفه­ ما این است که، بر پایه­های ماده گرایانه، توضیح دهیم که چه شرایط اجتماعی ای به پدید­آمدن همچین رخدادهای نابودگری را پروانه میبخشد. بدین رو ما روشن کرده ایم که که در سرشت سرمایه داری است که استثمار، سود، و انباشت را پیش از نیاز انسان بنهد، و آن که نمیشود سرمایه داری به گونه ای دیگر بزیستد. اما همچنین ما می توانیم بگوییم که همان روابط تولیدی سرمایه داری، که در نقطه ای در تاریخ به گسترش بی پیشینه نیروهای تولیدی کمک بخشیدند، امروز مانع رشدشان شده اند. همچنین ما گفته ایم که چگونه ادامه یافتن چند دهه ای این دوره منحط سرمایه داری، در نبود حضور پاسخی انقلابی، به دوره ای نوین یعنی دوره ازهمپاشی اجتماعی رسیده است، دوره ای که در آن همه روند های نابودگر تمرکز بیشتری یافته اند، و در فرایند پایین رونده ای آشوب و بربریت جاری میشوند، و به گونه ای اهسته همه نهادهای اجتماعی که کوچکترین همبستگی اجتماعی پدیدار میکردند فرومیپاشند، و بدین رو ادامه زنگی بر روی زمین به خطر می افتد.

آیا این­ توهمات یک دسته مارکسیست کهن است؟ نخیر. دانشمندانی که با بیشترین اقتدار در باره گسترش همه گیری کووید-19 سخن میگویند قبول دارند که ادامه زیستن این گونه همه گیری برایند فروداشت پرشتاب محیط زیست است که به افزایش واگیری در جاندارانی که در میان انسان ها زندگی میکنند میشود، و همچنین برایند تمرکز میلیون ها انسان در کلانشهرها است که خود نیز به افزایش واگیری کمک میکند. همانطور که در مقاله پیشین خود در باره کووید-19 گفتیم، برخی از پزشکان چینی کوشش کرده بودند که در باره خطر یک ویروس کرونای جدید اخطار دهند، آغاز شده در ماه دسامبر 2019، اما این کوشش ها به سانسور شدن و پوشش بدست دولت منجر شد، زیرا که این میتوانست نگاره ای که سرمایه چینی در باره پیشرفتگی مینگارید را به خطر بیاندازد.

«جریان کمونیست بین­المللی» نخستین نیست در اشاره کردن بدان که یکی از نیرو های حقیقی پشت گسترش این همه گیری افزایش خلا همکاری در میان سیاست های کشورهای گوناگون بوده است، که همچنین یکی از ویژگی های کلیدین سرمایه داری است، و با بازگویی «هرکس برای خودش»، و نگره خودبینانه ای که سرمایه داران و دولت­ها که محمول به دوره ازهمپاشی این سامانه است و به همه روابط اجتماعی نفوذ کرده است به پیش میرود.

ما چیز جدیدی نشانه نمیکنیم هنگامی که به اشاره میکنیم که خطر راستین این ویروس نه در خود ویروس، بلکه در حقیقتی که این همه گیری برابر زمینه ای از فروداشتی عظیم در نهادهای بهداشتی و درمانی در سطحی جهانی رخ میدهد نهفته است. به راستی، «مدیریت» این نهاد های به تدریج معیوب و باریک است که سیاست ها را در دولت های گوناگونی هدایت میکند، دولت هایی که در اعلام و بازگویی بپدید آمدن موارد نوین درنگ کردند، حتی اگر بدام معنی بود که اثرات این ویروس در آینده بدتر و درازتر شوند. و این بیمسئولیتی در پیرامون فروداشت منابع انباشته شده توسط دهها سال کار انسانی – دانش، فنآوری، و غیره – آیا نشاندهنده نبود کامل یک دیدگاه، و نبود کامل حضور نگرانی برای نصل­های آینده بشر که نشاندهده شکلی از سازماندهندگی اجتماعی، یعنی سرمایه­داری، که دوره ازهمپاشی خود را به سر میبرد نیست؟

چگونه میشود که در سده بیست و یکم همه گیری ای است که قدرتمندترین دولت های جهان نمیتوانند آن را مهار کنند؟

همانا، همه گیری های بسیار مرگبار دیگری در کارنامه بشریت بوده اند. امروزه پیدایش نوشتارها و پژوهش ها در پیرامون چگونه ربودن جان های بسیاری بدست طاعون و انفلونزا در «رسانه» های بورژوا آسان است. چیزی که پیدایشش آسان نیست یک توضیح در باره آن که این مرگ ها اساسا به دلیل ناتوانی های جامعه، هم در غالب چگونگی زندگی و دانش از طبیعت رخ دادند می باشد. سرمایه داری موشکافانه امکان تاریخی فرارفتن از این مرحله کمبود مادی و، از راه گسترش نیروهای تولیدی، سازش یک جامعه کمونیستی که یگانگی و رهایی راستین انسانیت را به ارمغان خواهد آورد، اقامه میکند. اگر سده نوزدهم (یعنی اوج گسترش سرمایه­ داری) را در نظر بگیریم، خواهیم دید که چگونه بهداشت، و بدین ترتیب بیماری، دیگر مرگبار نبود، و چگونه پیشرفت نه تنها در پژوهش، بلکه در ارتباطات میان-پژوهشگری رخ می داد، و چگونه دگرگونی راستینی به سوی نگرش «علمیتری» به سوی داروسازی به ارمغان آمده بود. و همه این کاربردی در رابطه با زندگی روزمره جمعیت ها دارد: از اقداماتی در باره افزایش بهداشت عمومی تا واکسن ها، از به پدید آمدن متخصص های پزشکی تا ساخت بیمارستان ها. افزایش جمعیت جهانی (از دو میلیارد تن) و به ویژه افزایش طول عمر (از 30-40 سال در آغاز سده نوزدهم به 50-65 سال در 1900میلادی) اساسا محصول این پیشرفت در دانش و بهداشت است. هیچ یک از این ها برآیند روح دگردوستانه بورژواری برای راضی کردن نیاز های جمعیت نبود. سرمایه داری، همانجور که مارکس گفت «چکه کنان با خون و گِل» به دنیا آمد. اما در این آشوب وحشتناک هدف بورژوازی افزودن به سودآوری نیروی کار، از طریق بکاربری دانشی که بردگان مزدیش در دهه هایی که راهبردهای نوین بدست آوردند، و همچنین تضمین کردن استواری جابجایی جنس و غیره بود. این طبقه استثمارگر را علاقمند کرده است به افزودن به مدت زندگی کارمندانش، و تضمین کردن ادامه چرخه تولید کالا که نیروی کار است، و افزودن به ارزش اضافی نسبی از طریق گستردن فراوندگی طبقه استثمار شده. این شرایط با تغییر دوره فرازنده سرمایه داری به دوره انحطاط، که انقلابی ها و همچنین کمینترن از دوران جنگ جهانی یکم داسنته اند، دگرگون شد. تصادفی نیست که در 1918 یکی از بدترین همه گیری های تاریخ، یعنی «انفلونزای اسپانیائی» رخ داد. می بینیم که بزرگی این همه گیری نه حاصل خود ویروس بیماریزا، بلکه حاصل چگونگی شرایط اجتماعی جنگ امپریالیستی در سرمایه داری منحط بود، و این درشتی عظیم این فاجعه را یعنی 50 میلیون مرگ، که دوبرابر شمار مردگان سنگری جنگ جهانی یکم است نشان میدهد.

بیزاری جنگ بانگی ترسناکتر در 1939-1945 از خود خروشید. جنایت های نخستین کشتار، مانند بکاربری ابزار جنگی شیمیایی، بطور خلاصه توقف یافتند پیش از آنکه بربریت جنگ دوم بدست همه نیروهای مداخل شعله ور شدند: استفاده از سوژه های انسانی در آزمایش­های نظامی آلمانی و ژاپنی، قتل عام صنعتی در اردوگاه­های نازی، بکاربری ابزار جنگی بیولوژیکی (مثلا بدست انگلیس که با انترکس آزمایش میکرد)، و بکاربری بمب های اتمی در هیروشیما و ناگاساکی بدست آمریکا.

و چگونه بایستی دوره «صلحی» که پس آمد را بفهمیم؟ درست است که قدرت های برجسته سرمایه داری سامانه های بهداشتی، بر اساس مدل ان.اچ.اس بریتانیا که در 1948 بپدید آمد (و یکی از نهاد های بنیادی «دولت رفاه» حساب میشود) برپا کردند، تا که بتوانند ازطریق تایین بهداشت همگانی شیوع همه­گیری هایی مانند آنفلونزای اسپانیایی را بگیرند. آیا این انسانگرایی سرمایه داری و یک پیروزی برای کارگران بود؟ نخیر. انگیزه این اقدامات اطمینان از ارزانترین نوسازی نیروی کار (کالایی گرانبها چرا که جنگ بخش بزرگی از پرولتاریا را به گور فرستاده بود) و اطمینان از انجام شدن کار تولیدگر بازسازی پس از جنگ بود. این بدین معنا نیست که این «درمان ها» خود به ریشه بیماری های نوین تبدیل نمیشوند. برای مثال ما این را در تجویز مداوم آنتیبیوتیکها که با بیماری­ها پیکار میکنند لکن برای کاستن از مرخصی کاگران بیمار تجویز شده اند میبینیم. این باعث اشوب گسترده مبارزه با باکتری شده است (مقاومت آنتی‌بیوتیکی) که سرانجام انبار دارویی حمله به عفونت ها را کاهش میدهد. و البته این خود را در افزایش بیماری های دیابت و چاقی نیز نشان میدهد، که برآیند بدتر شدن کیفیت خوراک طبقه کارگر است. وهمچنین میتوانیم ببینیم که چگونه تجویز داروهایی که برای کاهش درد استثماری که این سامانه بر کارگران بار کرده است داده میشوند به پدیده­های نوینی مثلا همه گیری استفاده بیشازحد از افیون منجر شده است. پیش از آمدن ویروس کرونا، این بزرگترین مشکل بهداشتی آمریکا بود، که بیشتر از همه مردگان ویتنام مرگ تولید میکرد.

نمیشود همه گیری کووید-19 را از دیگر مشکلاتی که بهبود انسانیت را احاطه کرده جدا نمود. برعکس، مشکلات دیگر نشان میدهند که اوضاع تنها میتواند بدتر شود اگر دستگاه ناانسانی و تجاری ای که سرمایه داری قرن بیست و یکمی است ادامه یابد. ریشه های بیماری ها دیگر نداشتن دانش و فناوری توسط انسانیت نیستند. همچنین، دانش کنونی در پیرامون واگیرشناسی باید اجازه دهد تا یک همه­گیری کنترل شود. راهبندی که مردم باید بر آن غلبه کنند شیوه تولیدی است که جامعه را در سلطه خود گیر انداخته، به یک اقلیت اجتماعی استثمارگر سود می بخشد و مانعی برای مبارزه با بیماری شده است. چیزی که ما میبینیم مسابقه ای برای ساخت یک واکسن است که به جای همکاری همگانی یک زورآزمایی میان-شرکتی می­باشد. نیاز های راستین انسانی در به قوانین جنگل سرمایه داری مغلوب شده اند. رقابت برای نخست بودن در آوردن کالا به بازار برای سودجویی تنها چیزی است که یک سرمایه دار بدان میاندیشد.

چه کسی آینده بشر را تهدید میکند: افراد «مسئولیت نپذیر» یا فشارهای حاصل از ازهمپاشی سامانه اجتماعی؟

اخیرا در بیست و سومین کنگره بین­اللمیان، نتیجه ای در پیرامون شرایط جهانی گرفتیم که در آن به نوشته های پیشینمان در «تزهای ازهمپاشی» بازگشتیم و آن را بازگویی کردیم:

«تزهای ماه مه 1990 در پیرامون ازهمپاشی یکسری ویژگی ها را در تکامل جامعه برآینده از ورود سرمایه داری به اخرین دوره زیستش برجسته مینمایند. کارنامه قبول شده کنگره بیست و دوم به بدتر شدن همه این ویژگی ها اشاره داشت، مثلا:

-
ادامه یافتن قحطی در "جهان سوم"...
-
دگرگونی جهان سوم به یک زاغه عظیم که صدها میلیون تن در آن همانند موش میزیستند؛
- گسترش همین پدیده در دل کلانشهرهای کشورهای "پیشرفته...
-
افزایش اخیر حادثه های "اشتباهی" (...) پیامد های ویرانگر حادثه های "طبیعی" در سطح انسانی، جمعی، و اقتصادی...
-
فروداشت محیط زیست که به ابعادی سرسامآور میکشند(تزهای ازهمپاشی، بخش هفتم)

آن چه که امروز میبینیم این است که این روشن شدگان عوامل قاطع تکامل سرمایه داری شده اند، و فقط از طریق آنها است که میتوانیم بپدید آمدن و گسترش رویداد های برجسته را تفسیر کنیم. اگر به رخداد همه گیری کووید-19 نگاه کنیم، برجستگی دو عنصر ویژه این دوره پایانی سرمایه داری را خواهیم دید:

یک – چین تنها زمینه جغرافیایی ریشه همه گیری های اخیر نیست. بیش از این عنصر اتفاقی، لازم است که به ویژگی های گسترش سرمایه داری چینی در این دوره ازهمپاشی سرمایه داری پی برده و تاثیر آن را بر شرایط کنونی ببینیم. در طی چند سال، چین توانسته است دومین قدرت جهانی با اهمیت بزرگی در بازار و اقتصاد بین­المللی شود. اول به وسیله کمک های آمریکایی پس از تغییر بلاک امپریالیسیتی خود در 1972، و پس از فروپاشی این بلاک ها در 1989، به عنوان بهره بردار اصلی گلوبالیسم. اما دقیقا به این دلیل، «توان چین همه ننگی های سرمایه داری پایانی را دربردارد: چین بر پایه فرا-استثمار نیروی کار طبقه کارگر بنا شده است، گسترش از مهار در رفته اقتصاد جنگی برنامه ملی "همجوشی نظامی-مدنی" و همچنین با ویرانی محیط زیست دنبال شده است، هنگامی که "همکاری ملی" بر پایه کنترل توده ها اموزش دیده دولت تک حزبی بدست پلیس (...). همانا، چین تنها یک دگردیس گنده در سرطان نطامی همه سامانه سرمایه داری است: تولید نظامی وی شتابی شعله ور بر خود گرفته است، و بودجه نظامیش در بیست سال گذشته شش برابر شده است، و از سال 2010 در جهان دوم بشمار می آید

این توسعه چین، که هماره همچون نمومه زنده بودن توان سرمایه داری نشان داده میشود، در واقع نشانه شکستگی آن است. فتح های فن آوریش و انبساطش در جهان به وسیله ساخته های دیدنیش مانند «راه ابریشم» نباید بگذارند که شرایط استثمارگری که در آن صدها میلیون کاگر در وضعیت نامناسب زندگی می کنند و به گونه ای پیشرونده بدتر میشود را نادیده بگیریم. به عنوان مثال ، سرانه هزینه های بهداشت ، که همان اول ناچیز بود، 2.3٪ کاهش یافته است. یک مثال دیگر خوراکی است که با بهداشت بسیار پایین تولید میشود، همانند مصرف حیوانات وحشی در بازار سیاه. در دو سال گذشته، بدترین همه گیری در تاریخ آنفلونزای خوکی آفریقایی در چین پخش شده، که کشتن سی درصد از خوک ها را واجب نمود و بهای گوشت خوک را در بازار هفتاد درصد افزایش داد.

دوم- فرسایش کوچک همکاری میان سرمایه ملی گوناگون که وجود داشت. درست است که مارکسیسم نشان داده است که بزرگترین یگانگی­ ای که سرمایه داری آرزو کند دولت ملی است، و بدین ترتیب ابرامپریالیسم امکان وجود ندارد. این بدین معنا نیست که زمانی که جهان میان بلاک های امپریالیستی پاره شده بود، چندین نهاد مانند یونسکو و سازمان بهداشت جهانی به وجود نیامدند، که میکوشیدند منافع مشترک میان چندین سرمایه ملی را بنهند. اما این روند به سوی کمترین همکاری دارد میفرساید هنگامی که دوره ازهمپاشی سرمایه داری به پیش میرود. همانجور که در کنگره بیست و سوممان گفتیم: «ژرف شدن آشوب (و همچنین تقاضاهای رقابت امپریالیستی) دستگاه های و نهاد های چندپهلو را به شدت آزمایش میکند.» (اصل بیستم)

این برای مثال در نقشی که سازمان بهداشت جهانی بازی کرد آشکار است. همکاری بین­المللی در برابر همه گیری سارس در 2002-2003 و همچنین شتاب کشفیات در پژوهشگاه های جهان، برخورد پایین امروز با ویروس خیلی مشابه به کووید-19 نشان میدهد. هرچند، این نقش بدست پاسخ ناخوشآیند سازمان بهداشت جهانی به آنفلونزای آ به خطر افتاده است، در پاسخی که فروش گسترده ضدویروس «تامیفلو» ساخته شده بدست پزوهشگاهی که در آن وزیر دفاع پیشین آمریکا، دونالد رامسفیلد، منافع مستقیم داشت. از آن گاه، سازمان بهداشت جهانی خود را تقربا کاملا به یک ان.جی.او ساز پیشنهادده محدود کرده است و نمیتواند به سرمایه های ملی گوناگون راه های خود را تحمیل کند. آنها حتی قادر نیستند که شاخص آمار شمردن مبتلایان را یگانه کنند، چرا که تا جایی که میشود، سرمایه های ملی میکوشند که میزان آشوب را در کشورهای خود کوچک جلوه دهند. این تنها در چین رخ نداده است، چینی که میکوشید تا همه گیری را پنهان کند، بلکه در آمریکا نیز که میخواهد شمار حقیقی مبتلایان را زیر فرش بپنهاند تا که ضعف راستین سامانه بهداشتیش که سی درصد شهروندانش را محروم کرده است پوشش ببخشد همان پدیده در حال رخ دادن است. ناهمگونی در معیارهای استفاده از آزمایشهای تشخیصی یا دگرگونی در میان پروتکلها برای اقدام در دوران مختلف، بی شک پایانه بدی برای مهار شیوع همه گیر جهانی دارد. حتی از آن بدتر، هر سرمایه ملی در حال پذیرفتن ساسیت های حمایت گرایانه در پیشبینی آلات بهداشتی و دستگاه های تنفسی است، همانجور که در آلمان مرکل آشکار است.

اینها سیاست هائی هستند که پاسداری از منافع ملی را جلوی نیاز های کشور های دیگر میگذارند.

چگونه میشود از خطر بهداشتی که روابط اجتماعی سرمایه داری آن را ساخته است فراتر رفت؟

پروپاگاندای رسانه ای مدام در حال پرتاب فرمان ها به سوی هر یک از شهروندان است و از ما میخواهد که با نمایش مسئولیت پذیری جلوی فروپاشی سامانه های بهداشتی کشور های گوناگون که وامانده اند (واماندگی انسانی و در منابع فنی و مادی) را بگیریم. نخستین چیزی که باید محکوم کنیم این است که ما با داستان یک فاجعه پیشبینی شده روبرو هستیم. و نه تنها به دلیل بی مسئولیتی شهروندان، بلکه به دلیل دهه ها کاستن از بودجه درمان، و کاستن کار برای کارگران بهداشت و کاستن بودجه پژوهش. بدین ترتیب در اسپانیا مثلا، که یکی از نزدیکترین کشورها به این «فروپاشی» که به ما گفته شده از آن بپرهیزیم است، کاهش های پیاپی به ناپدید شدن هشت هزار تخت بیمارستانی شده است. شرایط در فرانسه و ایتالیا نیز اینگونه است. در بریتانیا، که بعنوان نماد بهداشت همگانی شمرده میشود، ما شاهد کاهش مداوم کیفیت در پنجاه سال گذشته بوده ایم، با جای خالی بیش از صد هزار پرسونل. و همه این پیش از برکسیت بوده است!

و این کارگران بهداشت که باید زیر فشار زیاد با این همه گیری پیکار کنند همان کارگران بهداشتی هستند که بدتر و بدتر شدن شرایط کار خود را مشاهده کرده، و مجبور بوده اند به بیماران و بیماری های بیشتر و بیشتری با کاهش مداوم همکار رسیدگی کنند. و کسانی که اکنون این کارگران را تشویق میکنند همان هایی اند که بدتر شدن شرایط آنها را با کاهش خدمه و منابع، کوته کردن مدت زمان آموزش و با کاستن از بودجه پزشکی و بهداشتی، به پدید آورده بودند؛ و باعث شدند تا ایشان بدون منابع بسنده با این همه گیری سر و کله بزنند. وادار کردن پرسنل بهداشتی در این اوضاع خود آنها را به بیماری آسیب پذیرتر کرده است، همان گونه که در ایتالیا، جایی که ده درصد پرسنل بهداشتی ویروس را گرفته اند، میبینیم.

و با مجبور کردن کارگران به اطاعت این فرمان ها، آنها به اعلام « وضعیت اورژانس» عقبنشینی کرده اند و کارگران را با انبوهی از مکافات تهدید میکنند. تحمیل این سیاست ها در مکان های گوانگونی به گسترش آشوب کمک کرده است.

در برابر این شرایط که بر آنها تحمیل شده است، کارگران بهداشت مجبور شده اند تا روش های اصلاح­نژادانسان-مانند بکار برند، از آنجائی که راه دیگری ندارند. براستی این جنگی برابر نیاز انسان توسط منطق سرمایه است، جنگی که در آن کارگران به دلواپسی رسیده اند زیرا مجبورند که این دستورهای ضدانسانی را اجرا کنند. تشویشی بیان شده توسط بسیاری از این کارگران برایند این است که آنها نمیتوانند برابر این طغیان و یا اعتصاب کنند، زیرا آن باعث ضربه وارد شدن به برادران و خواهران کارگرشان، یعنی دیگر استثمار شدگان، خواهد شد. آنها حتی نمیتوانند با رفقایشان دیدار کنند، زیرا آن قوانین «انزوا اجتماعی» که برای پیشگیری از شیوع همه گیری تحمیل شده را خواهد شکست.

رفقایمان در بخش بهداشت نمیتوانند آشکارا در شرایط موجود مبارزه کنند، لکن دیگر کارگران نبایستی ایشان را تنها بگذارند. همه کارگران قربانی این سامانه اند و همه کارگران چه زود چه دیر باید بهایی برای این همه گیری بپردازند. چه برآیند کاستن از بودجه باشد و یا کاهش کیفیت منابع بکاربرده، و یا برآیند کاهش دستمزد. پذیرفتن منجر به چراغ سبز دادن به سرکوب وحشیانه تر طبقه کارگر خواهد شد. بدین ترتیب ما باید نیزه های همبستگی طبقاتی را با درد دلهایمان تیز کنیم، همان گونه که در فرانسه در پی اعتصابات اخیر رخ داده شد.

انفجار چیرگی ناپذیر ناهمسازی های سرمایه داری در بخش بهداشتی با نشانه های سالخوردگی دوره پایانی سرمایه داری تکپهلو است. همانگونه که ویروس بدترین تاثیر را بر پیکرهای مسن دارد، سامانه بهداشتی نیز به گونه ای ژرف در طی سال های پرهیزکاری و اداره بر پایه نیاز های سرمایه داری نه نیاز های مردمی ناتوان شده است. همین مسئله برای اقتصاد سرمایه داری که مصنوعانه قانون ارزش را برپا نگه داشته و با سر در اقیانوسی از بدهکاری شیرجه زده است پیش میرود. آنقدر ضعیف شده است که این همه گیری به یک بحران اقتصادی جهانی نوین خواهد رسید.

اما طبقه کارگر تنها قربانی این فاجعه برای بشریت که سرمایه داری نام دارد نیست. او طبقه ای است که پتانسیل و توان تاریخی نابود کردن این سیستم برای همیشه را نیز از راه پیکارش و پرورش همبستگی و آگاهی طبقاتی دارد. تنها انقلاب کمونیستی میتواند و باید روابط انسانی­ای که بر مبنای پراکندگی و زورآزمایی هستند را با همبستگی و سازماندهی سازندگی، کار، و منابع بشری و طبیعی بر پایه نیاز های بشر و نه قوانین اقتصادی که برای یک اقلیت سود می آورد جایگزین کند.

Valerio, 13.3.20